زندگی - کار - راه - نگاه ...
کار برای زندگی یا زندگی برای کار ؟ هر کدام که باشد ، کار که کنی باید به راه بزنی . به راه که زدی ، از جا که کنده شدی ، چشم هایت ، نگاهت ، همراه راه می شوند . همراه راه که شدی ، می فهمی آنقدر درگیر کار بوده ای که هزاران دیدنی را ندیده ای . به همین سادگی ! آن وقت یک روز می نشینی و تصمیم می گیری بخشی از آن همه چیز را که ندیده ای مرور کنی . طبیعت را ، آدم ها را ، انسان ها را ، موجودات را ، دیوار نوشته ها را و ... و ... انگار تمام شدنی نیستند این نا دیده ها !
از حضرت خیام سپاس گزارم که در مرور گذشته ها به یاریم آمد !
جیرفت – جایی نزدیک عنایت آباد – نوزدهم مهر 1383
گاهی بهشت یعنی بودن در همان لحظه ... در همان سبزه ... در همان گذر نسیم پیش از رسیدن گرمبادهای داغ ! دست و رو شستن در آبی که می دانی به زودی تمام خواهد شد ! دیدن خنده های کودکانی که شاید در روزهای بزرگ شدن زیاد دیده نشوند و ...

چندان که نگاه می کنم هر سویی
در باغ روان است ز کوثر جویی
صحرا چو بهشت است ز کوثر کم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی رویی
******************************************
نهم اردیبهشت 1384 – میانه ی راه جیرفت و سربیژن
یکی از همین جاده ها که هر روز می رویم و یکی از همین دیدنی ها که هر روز می بینیم یا نمی بینیم !

در دهر هر آنکه نیم نانی دارد
از بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
***************************
جیرفت – ده بکری – ششم آذر 1385
شگفتی یعنی چه ؟ شگفتی شاید یک روز پاییزی باشد ، در میانه ی راه کرمان به جیرفت . شگفتی شاید آرامش برف باشد روی شاخه های مست از رقص رنگ و برگ پاییزی ، در ده بکری جیرفت .
چقدر دیدنی در کنار ما هست و دیر می بینیم !

ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته ی زیرکان دانا نرسی
********************
یک روز برفی – گدار خون سرخ – سیرجان ( بیست و هفتم دی ماه 1385 )
وقتی در یک گدار ، در گردنه ای بین راه ، جاده بسته شده باشد ، باید در انتظار بمانی . در انتظار بازگشایی راه و رفتن و گذشتن از گدار برف گرفته ، می توان نشست و در ماشین با امواج رادیو کلنجار رفت . می توان با دیگر ماندگان در راه ، جمع شد و آسمان را به ریسمان بافت . می شود تداوم زندگی را در قاب چند تصویر در اطراف راه ، به خاطر سپرد ...
طیبعت ...

و وارثان طبیعت....

**************************
روستایی در میانه ی راه راین به گروه – استان کرمان ( نیمه های مرداد 86 )
بوی نان تازه از راه به روستا کشیدمان . به نیت خرید یک دانه نان . با دو تا نان تازه و مشتی مهربانی برگشتیم به راه !

یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
وز کوزه شکسته ای دمی آبی سرد
مامورِ کم از خودی چرا باید بود ؟
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد ؟
خانه ات آباد و آتش تنورت گرم و جاوید .
***************************
حوالی روستای هوره – اطراف شهرکرد . ( بیست و سوم شهریور 1386 )
گمان کنم فقط باید در این راه ، پیاده شد ، پیاده رفت ، نفس کشد و در صدای بازی برگ و باد و عبور زنده رود ، سکوت کرد و نگاه . همین و بس !

هر سبزه که بر کنار جویی رسته است
گویی زلب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
******************************
و این هم نوشته ای کنار دکه ای در راین – بر دیواره ی پارکی نزدیک ارگ راین ( مهر ماه 1386 – این نوشته هنوز هم هست و هنوز هم نان موجود است . کاش که همیشه نان موجود باشد . )

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
وز می دو منی ، ز گوسفندی رانی
....
***************************
صخره ای در میانه ی راه تنگ چلو و دشت شیمبار در بازفت بختیاری . هشتم مهرماه 1386
نگاه دور

نمای نزدیک

نگاهت به چیست ای الهه ی سنگی ؟ روزها ، سالها ، سده ها و یا هزاره ها ، نگهبان ایلراهی یا نگران ایل راه ؟ آیا این نگاه در امتداد راهی که تاراز را به چلو ، به شیمبار به دلا ، می رساند ، ادامه خواهد داشت ؟ یا در نگرانی در مرگ ایلراه و کوچ در امتداد این راه ، به زمین فرو خواهی افتاد ؟
******************************************
رستورانی بین راهی ، اتوبان قم ، کاشان ( پنجم بهمن 1386 )
و برف می تواند در راه هایی که در مناطق سردسیرهم نیستند ، زیبا باشد .

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام زما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبُد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
*****************************
اطراف کوه تاراز – بازفت بختیاری - هشتم بهمن 1386
برف ... برف می بارد ، برف می بارد . روی خار و خارا سنگ ....
جاده ای در بازفت بختیاری . خانه و کوه و چهره های سنگ شده و خیره به راه ، همه در پناه برف !

و ... راه آن است که باز باشد . که باز بماند . که از آن بتوان گذر کرد . تا روزگار ما را به کدام راه بکشاند یا ما روزگار را به کدام بیراهه ببریم ؟ و کاش هیچ راهی به بن بست نرسد . مردمانی هستند که راه ها را از بن بست شدن ، دور نگاه می دارند . مردمانی که خودشان کمتر از کارشان دیده می شوند و کارشان کمتر از خودشان .

هزار بار اگر از این راه بگذری ، هزار بار باید گوش کنی سوز آواز علاءالدین بختیاری را که می خواند :
کُوگ ِ( کبک ) تاراز ِ / آخی بگویینش / چینو نناله / مو دلم تنگه / کم طاقته والله ...

*********************************************
ایام به کام ...
پ ن 1 - این سه شنبه ،چارو با یک نوشته ی طولانی مهمان بابک اسحاقی عزیز بود . سپاس از او .
پ ن 2 - به کامنهای اندک پسا قبل پاسخ دادم . ان پست هم اگر کامنتی باشد بی پاسخ نخواهد ماند !!
چارو ، نام کتابفروشی ای هم بود . خاطرات اولین کتابهای خیلی ها . سوخت اما . در سوزاندن کتابفروشی ها سوخت .