میهمان !
از ساعت 2 بامداد که می زنیم به راه ، تنها حدود نیم ساعت در ماشین نیستم ، تا ساعت 10 که می رسیم به جلسه ای برای کار ! و از ساعت 3 بعد از ظهر که می زنیم به راه ، تا ساعت 9.5 شب که برسم خانه به چارو فکر می کنم و به سه شنبه های چارو .
امشب اما مهمانم . مهمان دوستانی نادیده . نادیده گرامی . امشب ، سه شنبه ی چارو در اینجا هستم .
سپاس و بدرود .
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 23:27 توسط مجید
|
چارو ، نام کتابفروشی ای هم بود . خاطرات اولین کتابهای خیلی ها . سوخت اما . در سوزاندن کتابفروشی ها سوخت .