ترانه های راهسازان دیروز و امروز

( دوازدهم )

روی طبقه­ی بالای تخت

کنار پنجره­ی کانِکس

لم دادم و دارم کتاب ورق می زنم !

 

زیر بارونی که شُر شُر می باره  و

کار رو تعطیل کرده ،

جاده ،

تنهای تنها

خودشو از دشت کشیده

تا کمرکش کوه !

 

و من

خیره شده ام به کوه

و به راه

و به دشت

و به هیچکسی که نیست

تا با او

زیر بارش باران و خاطره خیس شوم .

 مار اهسازیم ،

راه می سازیم .

 -------------------------------------------------------------------------

پ ن ۱ - روایت - یا خاطره - حتما که نباید طولانی باشه ؟ نه ؟

پ ن ۲ - کامنت ها را - اگر باشد ! - پاسخ خواهم داد .