ترانه های راهسازان دیروز و امروز
ترانه های راهسازان دیروز و امروز
( دوازدهم )
روی طبقهی بالای تخت
کنار پنجرهی کانِکس
لم دادم و دارم کتاب ورق می زنم !
زیر بارونی که شُر شُر می باره و
کار رو تعطیل کرده ،
جاده ،
تنهای تنها
خودشو از دشت کشیده
تا کمرکش کوه !
و من
خیره شده ام به کوه
و به راه
و به دشت
و به هیچکسی که نیست
تا با او
زیر بارش باران و خاطره خیس شوم .
مار اهسازیم ،
راه می سازیم .
-------------------------------------------------------------------------
پ ن ۱ - روایت - یا خاطره - حتما که نباید طولانی باشه ؟ نه ؟
پ ن ۲ - کامنت ها را - اگر باشد ! - پاسخ خواهم داد .
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:24 توسط مجید
|
چارو ، نام کتابفروشی ای هم بود . خاطرات اولین کتابهای خیلی ها . سوخت اما . در سوزاندن کتابفروشی ها سوخت .